یکی از کوچیکترین بچه های ماست

 بچه ها کوچولو صداش می کنند و انصافا نسبته به سن 12 ساله اش هم جثه کوچکتری داره.

 من اتاق اون ها را جغله ها نام گذاری کردم برای خودم

 کشیده کنار من را و می گه:

آقا این قدر به بچه ها رو نده ، اونها از مهربونی تو سو استفاده می کنند.

خشمم رو این بچه ها یا ندیدند و یا کمتر  دیده اند

 موقع خواب این اتاق جغله ها  خیلی شلوغ می کنند، ده بار و یا بیشتر شاید مجبور بشم برم تذکر بدم،آخرش  تهدید می کنم اگر نخوابند  مدیریت زمان و مکان را می سپارم به بچه های اتاق بغلی که اتاق بزرگ هاست و صبح زود می خواهند بیدار شوند و از صدای شما خواب ندارند.!!!

 تهدیدی  که معمولاً کار خودش رو می کنه.

 ظاهرا کار ما بدون لولو خورخوره و نمکی با کودک سخت جلو میره!!

***

با بچه های اتاق جغله ها  همیشه در مرز قهر و آشتی هستیم، هی میخوام در روابطمون قوه منطق را جاری سازم اما با یکیشون واقعاً ناتوان هستم. دروغ گوی قهاری است در عین مهربان بودن و دلنشین بودن و هنوز نتونستم راهی برای این دروغ گویی اش بیام!!

***

 یکی از بچه های اتاق جغله که فکر می کنه جغله دیگه نیست و شناسنامه اش هم شاید حرفش رو تایید کنه اما فکراً جغله است

 کشیده مرا کنار و میگه آقا اتاق مرا از این کوچولوها جدا کن

 می گم اون وقت بری اتاق بزرگا شب اداری هات رو ادامه بدی حموم نرفتن هات رو ادامه بدی که با تی پا میندازنت بیرون.

سریع بحث رو عوض می کنه.

 قرا شده آخر شب  و اول صبح بیدارش کنم دستشوی بره

آخر شب کشیده کنار مرا می گه آقا بازم بیدارم کن

می گم بشرطی که زود بیدار شی و اولش فحش خوارمادر بهم ندی!!

 

***

نمی دانم نسل جدید همه شان اینگونه است یا فقط بچه های ما اینگونه هستند ، فقر زبانی شدیدی دارند ، یا یکی از بچه ها که دانشجو شده و پیرامون مباحث جدی زندگی صحبت می کنیم باید همیشه چندین واژه را که فکر می کنم سادگی دارد برایش معنا کنم، چه برسد به دیگران.فکر می کنم این فقر زبانی نسل هفتادی را احاطه کرده باشد.

***

با بچه ها داریم از شبکه نمایش فیلم گاندی را می بینیم، بلاخره تمام میشود(چقدر طولانی بود و من بارها دیده امش) ، یکی از بچه ها میگه آقا تو شبیه گاندی هستی( مرا ندیده که زمانی عینکی بودم و احتمالن شبیه تر) در آن جمله او احتمالن  تمسخری وجود داشت که یعنی شمایلت مثل اوست و پیزوری و من در دلم قنج می رفتم که کسی مرا با گاندی مقایسه کرده باشد.

 گاندی اگر در شبه قاره موفق بود چون جسم و شمایل خود را شبیه همان مردمان کرد با ذهنی غیر شیبه به آنها و مردمان شبه قاره مجبور شدند که ذهن خود را شبیه گاندی کنند. چه بده بستان جالبی.

 به نظرم در کار مددکاری و مربی بودن هم رفتاری گاندی وار نیاز است.

***

 یکشنبه کوه رفتیم و کلی برف دیدیم

 اما حیف از ...

 بی خیال

 

 

 

 

 

 

 

 

***

جلسه رونمایی از کتاب فلیکس

شانس آوردم که آخرین لحظه که می خواستم کتاب را ورق بزنم متوجه شدم شرینی است!!

 

 

 

***

 بعضی وقتها دلم برای نوشتن تنگی می شود

 این پست از آن دلتنگی ها بود