در این چند وقته دو کتاب خواندم اولی رمان و دومی پژوهش.

 

رمان مذکور یک روایت تاریخی از کودتای  287 مرداد و آن سال هاست که با امروز گره می خورد

 شخصیت های بسیار بسیار متعددی دارد( تا به حال رمانی با این همه شخصیت نخوانده بودم) با این اعتراف لابد متوجه شده اید که جنگ و صلح را متاسفانه نخوانده ام.

فضا نا امیدی خفقان و نا امنی و در نهایت راهی که مردم مجبور به پذیرش ان شدن و چرایی آن در این کتاب ترسیم شده است

 به نظرم این کتاب می تواند نقاشی ،یا تصویری از آن زمانه وحشت پیش روی خواننده امروز قرار دهد

 

نوشته مهدی یزدانی خرم

 

قسمتی از کتاب:

«خوبی مردن این است که می‌توانی حال دیگران را بدجوری بگیری. بشاشی به اعصاب‌شان. وقتی برای رفتن به مهمانی بعدازظهر جمعه با لباس‌های شیک و پیک پشت سر ماشین جلویی توی اتوبان، وسط ترافیک گیر افتاده‌اند، عکس را می‌بینند و جوان ناکام با چشم‌های وق‌زده و موهای بلند توی عکس گه می‌زند به شب شان.»

 

و دومی که دوباره بنده را به نوشته های ایشان پیوند زد کتابی بود از استاد جلال ستاری

اگر می خواهید در عشق اسطوره ای در متن های کهن صوفیه ، روزبهان بقالی، حدائق الحدیقه  ، شیخ اشراق و... غرق شوید و با این متنها سیراب می شوید

 پیشنهاد خوانش ان را تاکیداً دارم

روح و روان ادمی از خوانش آن غنج خواهد رفت

این کتاب را به لطف دوست عزیزم آقای علی کفاش به امانت گرفته و خواندم

 از ایشان بسیار سپاس گذارم

مصاحبه با نویسنده  و +  واین وکمتر شناخته شده ایران به مناسبت گرفتن جایزه فرهنگی از فرانسه!!

 

 

 قسمتی از کتاب:

چون یوسف زلیخا را بیما رو درویش و نابینا  و گرد آلود دید

گفت: الهی از این فرتوت چه خواهی، چرا جانش را نمی گیری که پیغامبری را به زنا منسوب کرد؟

در ساعت جبرئیل آمد

ما او را هلاک نخواهیم کرد که ، گرامیش خواهید کرد از آنچه او، دوست ما را دوست می دارد، رنج او را ضایع نکنیم، گرامیش کنیم

 

از این هفته دوشنبه تا بعد از عاشورا نخواهم بود

 به امید خدا قسمت انتهایی مسیر دوچرخه لب خط از تهران تا مشهد را اجرا خواهیم کرد

 گزارش سال های قبل:

 http://parchenan.blogfa.com/post-743.aspx

http://parchenan.blogfa.com/post-685.aspx

http://parchenan.blogfa.com/post-684.aspx

http://parchenan.blogfa.com/post-683.aspx