در دنیای جدید برای آنکه نشان داده شود، شخصی وارد مرحله ای یا گروهی شده یک نماد سازی هایی انجام می شود مثلاً  مدال ها سه رنگ و کاپ های متفاوت عرضه می شود یا جوایزی همچون نوبل  و غیره فراهم می شود و از این قبیل

در دنیای کهن نیز همین گونه بود مثلاً در سرخپوستها خون فرد را با خون گروه آمیخته می کردند

 در یونان باستان تاج زیتون می دادند و..

 

در دنیای تصوف که بنده از طریق ادبیات و اشعار گاه به گاه مردمان آن زمان همچون مولوی و حافظ و... با آن آشنا شده ام رسم بر این بوده که اگر فردی جز آن گروه و تصوف شد بر او خرقه می پوشانیدند

 و  ته ذهنم همیشه جای سوال بوده که چرا خرقه؟

 نماد ها و تفسیر های زیادی می توان داشت ولی چند روز پیش چیز دیگری در ذهنم جرقه زد

 

در محل کارم ما در ساعت های اداری رسمی و اداری می پوشیم و می چرخیم و در غیر آن لباس نیمه رسمی . در برج های سرد سال بنده یک گرم کن ورزشی دارم که عمری دراز دارد و از سالهایی که راهنمایی می خواندم به یادگار مانده هنوز  کاملاً اندازه ام نیست و بخصوص آستین هایش زار می زند، بعضی بچه ها  فلسفه این گرم کن را می داند،

پدر برای خرید و چون در سن رشد بودم آن زمان کمی بزرگ تر خرید !! تا سالهای بعد هم بپوشم و بعضی بچه ها  فلسفه این گرم کن را می داند، بچه ها همچنان می پرسند که بابات انتظار داشت چقدر بزرگ شوی؟؟

باری برای همین دلایل معمولاً هین کار آن را بر دوشم می اندازم و همچون قبا بر دوشم تنها جا خوش می کند

چون خوابگاه و حیاط رابطه تنگاتنگی با هم دارند و قدمی این ور تر حیاط می شود و آن ور تر خانه معمولاً در خروج و ورود بچه ها ،لباس مناسب نمی پوشند و این روزها که سرد است شاید احساس سرما بکنند

وقتی می گویم پسرجان برو یه لباس بپوش با نوعی مقاوت روبرو می شوم و مجبور میشوم آن گرم کن خود را بر دوش او بی اندازم

گاهی روزها می بینم بعضی از بچه ها نوعی مقاوت آگاهانه انجام می دهند  و بنده مجبور می شوم آن حرکت دوم که همانا انداختن گرم کن روی دوش او است را انجام دهم

 و البته در چهر اش ریاضیت را می خوانم

 

با خود کمی دقیق شدم متوجه شدم در آن زمان که فرد احساس سرما می کند کسی لباس خود را که در گرمای بدن ، گرم شده است به او می بخشد یک مرحله رو به جلوست ، سریع گرم می شود یک گرمای مطبوع(37 درجه) نه کم نه زیاد و این خوشایند استدیگر لازم نیست باز مدتی در سرمای خود سدت و پا بزند و بدن ، خود گرما تولید کند. انگار که در آنی درون بغلی گرم فرو رفتی.

 

حال اگر این سخن را با مقدمه اول جمع کنیم  خرقه پوشی حسی از عاطفه و روان را با حالتی از گرمای فیزیکی درگیر می کند

 پیری یا مرشدی آن خرقه که گرمای وجودش در آن تابیده را به سالکی که در آغاز راه است و مشکلات بسیار بر آن متصور می بخشد و این گرما برای سالک چه مقدار خوش آیند و امیدوار کننده است به راستی!!

 در این نوع گرما که هبه کردن از عمق وجود است(چرا که گرمای تن را قلبی به چرخش می آورد که در عمق بدن است و از کالری تولید شده که پیر آن را در خود هضم کرده ) نوعی صفای باطنی بر هر دو ایجاد می کند و را ه دشوار سلوک را بر سالک از بعد عاطفی همراه می کند

  ***

حتی گمان دارم مهتران مملکت که گاه و بی گاه پوششی نمادین، از خود را به  پیروان سینه چاک خودهبه می کنند را می توان در این فضا ترسیم کرد

 

***

زمانی فتوبلاگ داشتم و سعی  می کردم هر روز که دست رسی به اینترنت دارم در آن عکسی بگذارم که خودم گرفته ام و متناسب با حالات آنم(لحظه) باشد

این روزها در لاین و اینستاگرام محلی مناسب برای باز تولید این فکر پیدا کرده ام

 Soheil_r1362

***

و پاییزی که از آبان آغاز شد

 

 

 

****

از این سرزمین بروید!

ما هرگز

دخترانمان را زنده به گور نکرده‌ بودیم.

این شما بودید

که با لهجه‌ی شمشیر می‌خواندید

و زنان به چشمتان

کنیزکانی در مدارِ مطبخ و بستر بودند.

 

چگونه هر روز

به کفِ دست‌هایی که قاتلِ زیبایی‌ اند

خیره می‌مانید

و کودکانتان را نوازش می‌کنید

با آن‌ها؟

 

دست‌هایی که آرایشِ زنان را

با اسید از صورت‌‌هاشان پاک می‌کنند

تا کشوری با مردمِ بی‌چهره بسازند.

 

از این سرزمین بروید!

ما قرن‌هاست در اقیانوسِ اسید زندگی می‌کنیم.

کاسه‌ی اسیدتان

از نیزه‌ی «چنگیز» و

قداره‌ی «اسکندر» خطرناک‌تر نیستند.

دوباره از خاکسترِ خود به دنیا می‌آییم

و زن‌های زیبای دیگری

در این سرزمین هستند

که با گیسوی رها در بادشان

پرچم بسازند...

 

(یغما گلرویی)

 

 و این

http://pamej.blogfa.com/post/410