به نظر من همه انسانها داستان سرا هستند بعضی عملی و بعضی نظری

بگذارید کمی موضوع را باز کنم که

منظور از داستان سرای  چیست؟

انسانها در طول زندگیشون برای فرار از واقعیتی به نام تنهایی داستان گو می شوند

 مثلاً فرد ازدواج می کند، بچه دار می شود، بچه ها را بزرگ می کند، جد و جده می شود

 یا  در محل کارش ریس یا مرئوس می شود

 همه اینها یک نوع داستان است و من به آن داستان عملی می گویم در مقام داستان نظری که معدودی از آدم ها انجام می دهند که نویسنده می شوند و رمان می نویسند و شاعر می شوند و شعر می گویند و نوازنده می شوند و می نوازند و...

یکی با زن و مرد و بچه اش نویسنده زندگیش می شود و می سراید و دیگری با شعرش

قضیه من هم اینگونه بود که فروردین 86 یعنی نزدیک به هفت سال پیش رو یک اتفاق و قبض روحی وبلاگی برای خودم درست کردم به اسم پرچنان. نام قله کوهی که از دور می دیدم و گمان می کردم پرچنان را می بینم(احتمالن کوهی دیگر را می دیدم)

 نوشتم و او با من بزرگ شد و من با او زندگی خود را داستان کردم تا آنکه برای خود شخصیتی پیدا کرد

 این را از کجا می گویم

 برای آنکه  این هفته قله را بعد از مدتها برای اولین بار صعود کردم.

 یک حسی داشتم همیشه برای صعود نکردن از پرچنان

 چرا که دوست نداشتم پرچنان برام راز زدایی بشه

 راز زدایی معمولاً  در زندگیم خوب نبوده است. مثلاً یادم کتاب از کوچه رندان حافظ را که خواندم حافظ راز زدایی شده از خواجه شمس الدین محمد حافظ  ارج و قرب کمتری داشت.

 همین طور فهمم و درکم از دنیا و هستی و عالم و  ورای عالم.

صبح چهارشنبه از تهران به سمت آمل حرکت کردیم بعد از عبور از پلور در روبروی بایجان از اتوبوس پیاده شدیم

 تا به سمت نشل برویم

مسیری 40 کیلومتری و خاکی که هر ماشینی نمی رفت

آخرش آقا فتح ا.. با یه ماشین خسته  و اون سیگار بهمنی که می کشید و تو دودش در کوهستان گم می شد با صد هزار تومن ما را برد.

 کلن سفر از همون اول با یک رازی آمیخته شد

 به نظر کمتر کسی غیر از آقا فتح ا.. حاضر بود ما را در آن مسیر ببره

خودش با کوهستان و دیدن آن خوش بود که حاضر شد ما را برساند

 نشل بودیم و از آنجا پیاده در حدود دو ساعت حرکت کردیم تا به روستای ورزنه در قسمت شمال غربی قله رسیدیم.

 با خوش آمد گویی گرم اهالی برخورد کردیم

رسمی که دارد کم کم از این دیار و فرهنگ رخت بر می بندد

پنجره چوبی

 در حسینه ماندگار شدیم و به دیدن روستا رفتیم

 آقای مهندس علیپور با یک گزارش بسیار دقیق چگونگی صعود به قله را توضیح داد و همین طور که نام قله در زبان محلی کل خسه به معنای محل خوابیدن کل و قوچ است.

مهندس مرد باصفایی است.از صحبت با او آدم بسط روحی می یافت.

 صبح عازم قله شدیم

یک جور هایی انگار در خودم در حال کنکاش هستم در خود در حال صعود. زوایای پنهان و آشکار خود را در حال کشف مجدد هستم

 گویی به دنبال یا به دیدار فرزندی می روم که شک دارم آیا دیدن آن کاری درست است یا نه!

به قول امیر: تخته سهیل

الکی الکی بدون جهت برای خود داستانی شروع کردم که اکنون بعد از هفت سال تازه دارم به ریشه های آن که سر در آسمان دارد می نگرم

کوه یک خاصیتی دارد که مثل مغناطیس عمل می کند. ذهن و روح  و وران شما همچون براده های آهنی می شود که توسط یک آهن ربا در زیر یک ورق سفید هر لحظه به شکلی در می آید.

ردی از کل و قوچ

 از  دره بالا می رویم و در محلی به نام زرد بوم صبحانه می خوریم

 نزدیک قله حس و حالی دگرگون داشتم

شیب آخر

 انگار برای اولین بار توانسته باشم زاویه ای از زوایای خودم را بشناسم

 از اینجا می گم داستان من هم در پرچنان نام گرفته است که دیگر همراهانم نیز با آنکه رسم بر این است که با هم پا به قله بگذاریم از من خواستند که اولین نفر باشم که پا بر قله بگذارم و به قولی یوزر پسورد آن را فعال کنم

 حسی داشت رسیدن به قله ای که اینک تو شده است

 قله ای از عمق داستان هایی که در طول زندگی داشته ای.

 شاید حال زمانی را داشتم که اول بار بر روی قله دماوند گام نهادم.

 با یک بغضی همراه بودم.

تازه فهمیدم پرچنان در وسط عمق کوهستان است.

رسیدن به آن هم نه چندان ساده

 در برگشت یک باران حسابی گرفت

 چقدر دلم تنگ شده بود برای باران

باران باران باران

خنده خدا

 دوست ترین برای انسان

خدا کند امثال با ما در حالت قهر نباشی

 از روی کلاهم همچنان ناودان  بوم خانه ای شیروانی دار آب شره می کرد و من نئشه از این همه خوبی

 مردم با صفا

قله با صفا ،

هوای باصفا

 باران با صفا

 شب را در حسینه خوابیدم و صبح نیسان به نیسان به منطقه پنجاب آمدیم  و از آنجا هم تهران.

با حسی پر شده از مهری شاید خیالی  از داستانی که سروده شده ، راز زدایی شد اما راز دانی هم شاید

. این که از پس هر رازی راز دیگری نهفته می توان بود

 پرچنان 4038 متر ارتفاع دارد

 به اون گل بند انگشتی که نزدیک جی پی اس است دقت کنید

 در ارتفاع 4005 متری قله 

به آن ریزی و شکنندگی و زیبایی و مقاومت

دیدن همین گل برای حیرت تمام عمر بس است

 

دوستان در پرچنان

پرچنان در پرچنان

 دوستان در پرچنان

 آنها در من

 من در آنها

 من در من

 یا

 تو در تو

داستانی به نام پرچنان

در هوای ناب

 

 با تشکر از احمد آقا طاهر جویان

 و امیر آقای شجاعی

 آلاله

 

***