اولش فكر مي كني نوشتن درباره سنتوري كار ساده اي است.بعد كه شروع مي كني متوجه مي شوي كه نه همچين هم ساده نيست. از توقيفش بگي . از قاچاقش بگي. از اين كه خودت قاچاقش و نگاه كردي ازفيلم …

اگر بخواهم ببخشيد(چسه كلاس بگذارم )مي گويم فيلم گيشه اي بود ولي خوب ما كه از اين ادا و اصول ها نداريم.

 مي خواهم از نگاه به كارگردان فيلم رو تحليلش كنم.

در يك كلام . اين فيلم عمق درد ونگراني مهرجويي بود بر نسلي كه گمه – بي هدفه-

پر بيراه بد نگفته بود هرندي كه قاچاق فيلم كار خودشان است. كه اگر اين فيلم ديه نمي شد. اگر اين فيلم رو تك تك خانواده هاي اين ملت نگاه نمي كردند اون وقت دسترنج مهرجويي سوخت مي شد- هدف و آرمانش نابود مي شد.چرا كه به نظر من مهرجويي براي اين فيلم از سرمايه شخصي تا حتي آبروي كاريش گذاشته بود تا بگه خطر كاملاً جديست. اصلاً مثل ماشيني شده كه كيلومترش از سرعت مجاز بالا زده و داره بوق بوق مي كنه.

علي سنتوري  يعني نسل امروز يعني همه جوان هاي اين مرزو بوم (شايد تأكيد بر نام علي دلالت بر گستردگي اين نام  داشته باشد). جوياي نام هستند .عاشق مي شوند. زود سرخورده مي شوند. ديگر هنجارهايي كه براي خانواده هاشان ارزش بود براي او بي ارزش است.

در فيلم سير كامل سرخوشي و عرش بودن را تا به حيوانيت رسيدن و در فرش بودن را مي بينيم كه اين عمل به وسيله دود وبنگ انجام مي شود .در فيلم حتي آرماني ترين جوانان نشان داده شده هم سيگار بدست هستند. با اين همه گفتن از مضررات ولي گويي جوانان مهرجويي اين نكات بهداشتي را از تلوزيون وراديو وروزنامه نخوانده اند . مگر مي شود؟ آري اگر نا اميدي  باشد اگر حس مبهم از آينده در وجودت رخنه كند آن وقت است كه مي توان جواناني كه مهرجوي به تصوير كشيده است را باور كرد. سيگار كشيدن اين نسل با سيگار كشيدن نسل هاي گذشته فرق دارد .بنگ كشيدن اين نسل با نسل هاي گذشته فرق دارد . چرا كه در اين زمان عنصر آگاهي حاكم است و هر كسي كه قدم به اين راه مي گذارد با آگاهي كامل قدم برداشته و خودكشي است تدريجي.

مهرجويي در تقابل بين علي و خانواده اش اين مهم را نشان داده كه نگرش وانديشه هاي جوان بطور كامل با انديشه هاي پدرانشان متفاوت شده . حتي در نوع نگاه هاي قدسي.براي نسل امروز شايد ساز همان تقدسي را داشته باشد كه براي گذشتگان متون ديني.

مراسم ازدواجش آنگونه كه پدران انتظار دارند نيست .دختر به خواستگاري پسر رفتن عيب نيست.آشنايت قبل از ازدواج داشتن هم برايش مهم نيست و...

كارگردان در دو قسمت نقش حكومت را در سوق دادن جوانش به سمت تباهي نشان مي دهد. نه اين كه حكومت با نيت اين كار را بكند . در جايي كه هانيه درد دل مي كند و از مجوز ندادن وبيكار كردن علي گفت كه چگونه به سمت جنس كشيده شد.(هم اينكه علي چگونه رفت و هم اينكه هانيه چگونه به مردي غريبه پناه برد(سست شدن بنيان خانواده) ريشه اصلي در اقدامات دولت نهفته شده( درحاليكه دولتمردان سخت در جهت عكس آن مي كوشند) .

و دوم جايي كه پدر به ديدار پسر مي آيد (بازي درخشان رادان در اين صحنه خيره كننده است). پدر در حاليكه دست پاچه شده .منگ شده به پسر جنس تزريق مي كند.

 – آررره مسسسكنه...

-          ككش و محكم ببند...

مي توان اين صحنه را نمادين فرض كرد .پدر نه نماد والدين كه نماد حكومت مي شود. آري حكومت آروز دارد مشكل حل شود .اما اقداماتي كرده كه عكس آن را جواب داده .حالا نيز خود ناخواسته به تزريق مرگ به نسل‌مبهوت مي پردازد. مي گريد و تزريق مي كند .نمي داند و تزريق مي كند. هل است وتزريق مي كند. درد مي كشد و تزريق مي كند.اما بايد به خود آيد.(در انتها مي بينيم كه علي را به يك موسسه ترك برده و باز پرورد مي شود).

اما هانيه ها. هانيه هايي كه با آرزو آمدند و دل سرد شدند.(در اينجا جا داشت كوشش هانيه براي ترك اعتياد علي را كمي بيشتر نمايان مي كرد و نه با حرف .تا كنده شدن از علي را موجهتر بنمايد)هانيه از او جدا شد. اما دلش با او بود. زخم در دل است واگر ميخواهي زخم را بكني بايد كه دل نيز بركني.اما مرگ شدني است؟؟؟؟

كارگردان اين فيلم را براي معتادين نساخته بر خلاف تفكر عده اي . حتي نخواسته آخر وعاقبت اعتياد را به جوانان بفهماند( يا كاملتر بيان كنم هدف اصلي نبوده)بل خواسته پايان راه نا‌اميدي ، بي اميدي، بي هويتي را به به نسل جوان شير فهم كند.

سير كامل يك جوان كه به شهرت رسيده اسير مواد گشته و در آخر به يك فرد كارتون خواب تبديل مي‌شود.

از نظر من پايان فيلم نيز كمي دچار ضعف است .نه به اين خاطر كه علي از دام رهانيده شده بلكه از نظر علمي امكان كمي براي فرد كراكي تزريقي براي ترك است.

كارگردان در پايان فيلم علي را از دام اعتياد رها شده نشان مي دهدكه در نگاه ساده هندي وار است .اما با كمي دقت در ديالوگ هاي بين علي ودكتر متوجه مي شويم كه علي ديگر علي سنتوري معروف نشده كه ديگر نمي تواند يا نمي خواهد به بستر جامعه(جامعه اي كه نا اميدي را به او تزريق كرد)برگردد كه اگر برگردد همان كراكي سابق خواهد شد پس دنياي او ديگر مي شود محوطه بيمارستان وآموزش سنتور به ديگراني كه آرزوي رهايي را دارند.

صحنهاي عاشقانه بين علي و هانيه را بسيار زيبا در آورده علي كه هانيه را بايد ببيند تا ترانه سازي كند تا آهنگ سازي كند. هانيه اي كه هوشنگ در دست داردو علي محو تماشاشان.اگر پستر اصلي فيلم را ديده باشيد ملتفت زيبايي هاي اين صحنه ها مي شويد(كمتر فيلم ايراني صحنه هاي عاشقانه را اينگونه زيبا به تصوير كشيده). طوري كه تماشاگر در پايان فيلم به از بين رفتن چنين زندگي عاشقانه زيبايي حسرت مي خورد.

علی سنتوری

فيلم را البته در نزديك ترين حالت مي توان زندگي محسن چاووشي نيز ناميد.صداي چاووشي در فيلم نيز خود جاي مخصوص خود دارد . كلاً چاووشي گويي از عمق وجود خود مي خواند به قولي درد كشيده كلاماتي كه ميخواند است و واقعاً حيف مي شد اگر فيلم را بدون صداي او مي ديديم.

من از چند جاي فيلم بسيار خوشم آمد. اول لحظه متوجه شدن علي به استعداد نوازندگي هانيه در خانه شانو شوخي هايي كه با هم مي كردند/دوم هنگامي كه علي به خانه ميآيد و بساط مادر را به هم مي زند از نوع ديالگ هايي كه بين آنها رد وبدل مي شود و در آخر دنبال مداد گشتش و /سوم لحظه اي كه پدر به خانه ميآيد و علي را در تزريق كمك مي كند. در ابتدا از ديالگ علي خندهام گرفت ولي صحنه هاي بعد چنان بر سم كوبيد كه خنده به زهر خند تبديل شد و از خودم بدم آمد كه چرا آن خنده ابتدايي را كردم.

در پايان اميدوارم كه مهرجويي ما را ببخشد كه كپي فيلمش را ديديم.ولي مطمئنم كه اگر او هم در اين زمانه هم سن وسال ما بود همين مي كرد كه ما كرديم.

آخرين خبرها است كه شماره حسابي كه براي هم دردي با تهيه كننده و كارگردان تهيه شده بود را گويي مي‌خواهند مسدود كنند.

و آخرين آرزو: اي كاش بشود كه اين فيلم را باز هم بتوانيم روي پرده سينما ببينيم.

ا