تعطیلات عید فطر است و  تو می مانی کدام را انتخاب کنی

 4 روز ماندن در تهرانو نگه داشتن مرخصی ها برای برنامه دوچرخه سواری پیش رو

رفتن به شهرهای شمالی و قبول کردن احتمال ماندن در ترافیک

 یا

 یا اینکه ببینی گروه آلاله برنامه قله چپکرو برای این ایام در نظر گرفته است.

 قله ای که همچون پالون گردن، نرگسی ها، دوخواهران ، شکر لقاس( در البرز مرکزی) رسیدن به آن سخت است ، چرا که شهر یا روستایی حول و حواشی آن وجود ندارد، پس مجبور هستی مسافت بیشتری بپیمایی تا تازه به ابتدای راه  برسی.

 سه شنبه از تهران به سمت گرمابدر حرکت کردیم و پس از عبور از گردنه یونزا به سمت دشت لار سرازیر شدیم

 رودخانه دیگر جانی نداشت. به راحتی توانستیم از رودخانه عبور کنیم بدون آنکه نیاز باشد کفش ها را در بیاوریم

 یادمه آخرین باری که رفتم تا کمر در آب بودم و مسافتی 30-40 متری را در آب بودم!!(8 سال پیش و در اواسط خرداد)

 پس از عبور به سمت آبشار سفیدآب حرکت کرده و نزدیک های غروب به چادرهای ایلاتی عشایر هداوندی در منطقه سرخک رسیدیم( تا اینجا جاده خاکی وجود دارد)

 ایلاتی ها با آن خوی مهمان نوازی خود اجازه ندادند که ما چادرهای خود برپا کنیم و ما را مهمان چادرهای خود کردند که مخصوص مهمان برپا بود، شیرینی و چای و آش و خربزه و هندوانه برای مهمانان خود آوردند و به ما نشان دادند که چگونه تاریخ چندین هزار ساله ایران بر دوش این قشر بوده است.

عشایر هداوندی بغیر فصل کوچ  در  ورامین و یا شهرهای اطراف آن  ساکن هستند.

شب بسیار سردی را که اصلاً تناسبی با مردماه نداشت در چادرهای گرم عشایر سپری کردیم و صبح ساعت 6.30 عازم منطقه شدیم، پس از کلی بالا پایین کردن و کم و زیاد کردن ارتفاع و تراورس تازه نمای چپ ، قله چپکرو نمایان شد و در ساعت 12.30 قله را صعود کردیم

 و ساعت 18.30 هم در کنار عشایر بودیم

به واقع در این روز یک ولگردی حسابی در منطقه البرز مرکزی انجام دادیم

ولگردی که آدم سرخوش از احوال خویش می شود

منطقه تقریباً بکر است و هیچ روستا و شهری در آن حوالی وجود ندارد، نزدیک ترین شهر به آن بلده است که آن هم خیلی دور است.

 بر روی قله بودیم در حالیکه صخره های ستبر قله و خط الراس اجازه ورود ابرها از آن دست کوه به این دست را نمی دادند و دیواره ای از مه پشت قله منتظر بودند که لشکریانشان حجیم تر شوند و پر قدرت تر و در عین حال نظری به قضا و قدر داشتند که جریانات کم فشار هوایی آنها را پران تر و سبک بار تر کند تا از ارتفاع 4000 رد شوند.

این قله در یک خط االراس قرار دارد که  دوخواهرون مهمترین قله آن  می باشد(این دوخواهر اینک ما را فرا خوانده اند!! شاید سالی دگر مهمان آنان باشیم)

در کل صعود و فرود ما به قله که نزدیک به 12 ساعت طول کشید یک بازی زیبا از کرشمه و طنازی ابر و آفتاب در جریان بود، گاهی این ناز می کرد و گاهی آن ، گاهی این قهر نمکنی داشت و گاهی آن لبخندی شیرین ،

گاهی این بر و بازو بر محبوب خود نشان می داد و گاهی آن لطافت و زیبایی رخ خود،همچون دو محبوب که نفس ، نفس کشیدنشان برای هم عبادت است و لحظه هایی بی تکرار.،

و بازی آن دو لذت صعود ما را عمیق تر می کرد.

پس از باز گشت ، عشایر برای ما شیر گرم گوسفندی( بآن بوی چربی مشهورش) آوردند و آش و آجیل هم.

لحظاتی با دوستان هم کلام شدیم  و روز را به پایان رساندیم

 صبح ساعت 7.00 عازم دشت لار شدیم و از آنجا به سمت امامزاده 5 تن که در وسط دشت قرار دارد رفتیم، نزدیک ظهر آنجا بودیم، عشایر منطقه ناهار نزری بار گذاشته بودند، ناهار قرمه سبزی بودو خورده و دعا بر سفره آنان کردیم و سپس سوار ماشین های سواری عبوری شدیم و به سمت ایرا رفته و از آن جا به جاجرود.(وضعیت هجوم گردش گران و طبیعت گران که با ماشین های خود آمده اند چیزی در حد فاجعه بود، به نظر می آید سازمان محیط زیست نسبت به نام دشت لار(پارک ملی) بی تفاوتی خاصی دارد!!! )

 با تشکر از احمد آقا طاهرجویان و امیر آقا و زهرا خانم و آقا سینا

 که این برنامه آلاله به همت این عزیزان بر قرار بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هرکجای جهان، 


کودکی کُشته می‌شود همانجا فلسطین است.


سیدعلی صالحی