هیولا خوانی
برای امسال هم کتاب انسان در جستجوی معنی نوشته دکتر ویکتور فرانکل را شروع کردم و خیلی زود تمام شد.
کتاب بسیار عمیقی که تاسفم خوردم چرا آن را در دهه دوم زندگی نخوانده بودم،
چرا که گمان دارم با خوانش آن مسیر یابی و جهت بخشی زندگی تغییر کرده و امکان آن هست هویت انسانی متفاوت تری را تجربه کنی.
نویسنده در حال توضیح روش و متد خود جهت درمان های روانشناسی است که آن را معنا درمانی می نامد و متاسفانه این متد را خود در آزمون جنگ جهانی دوم و اردوگاه های آشویتس به شخصه تجربه کرده است و نتایج عملی از آن استخراج نموده.
حتی نام خود کتاب برای آنها که فکر می کنند زندگی شان از صرافت معنا افتاده جذاب بوده و بشود حداقل آن را تورق کرد.
***
هفته گذشته تاتری به نام هیولا خوانی به کارگردانی محمد یعقوبی و نوشته نغمه ثمینی رفتیم.
هم بازی ها قوی بود. هم متن.
یعنی از آن متن هایی بود که می گفتی ممکن است فردا اجازه کار مجدد به آن داده نشود.

جان کلام این تاتر ، پیرامون سانسور یا همان ممیزی بود.
که چگونه شخصیت آدمی را (مخاطب و نویسنده) را به سمت هیولا شدن و خوردن همه چیز انسانی(به نظر می رسد مهمترین دست آورد بشری در مواجهه با دیگر موجودات زمین، اخلاق باشد)برود.
بازی های جام بیستم و والیبال را که از تلوزیون تماشا می کنم می بینم این هیولا چگونه روح و روان و حتی طرز فکر آدم را می خورد و در جای آنها فرزندی هیولا گون رشد و نمو می دهد.
مثلاً جهت ذهن بیننده را از آن هدفی که برای دیدن بازی بوده جدا کرده و سعی در یافتن سوتی های از دست رفته سانسورچیان محترم می کند.
یا از نگاه معمولی و عادی شده ای که هر انسان ممکن است به انسانی با پوشش های گوناگون داشته باشد( مثل هزاران هزار نفری که به سفر های خارجه می روند، در تلوزیون خود فیلم و ماهواره دارند و به انسان ها بخصوص بانوان، نه به عنوان موضوعی دقیقه، که به عنوان جزئی از متن می نگرند)خارج کرده و انسانی را وادار می کنند جزئی نگری را در راستای ذهنی خود قرار بدهد.
چون من این بازی ها را در جمع اقوام- خویشان- مردم در خیابان و بچه های بهزیستی خودمان دیده ام
می توان بگویم فرقی ندارد که در کدام جمع باشی
فرزند هیولا، فرزندی نامشروع است(مخالف اخلاق و زندگی اخلاقی)
واقعاً سانسور تنها فرزند خلفش غیر اخلاقی شدن است