جام بیستم
با برپایی گشت های ارشاد 900 هزار نفر به کلانتری ها رفته و پرونده دارند.
طبق داده های آماری ،خانوار ایرانی 4 نفره می باشد.
اگر این 4 را در 900 هزار ضرب کنیم با عدد سه میلیون ششصد هزار نفر روبرو می شویم
می دانیم که جنس رفتن به کلانتری و روبرو شدن با قوه قهریه چه فشار روحی و روانی در فرد ایجاد می کند و باعث سلب آرامش روانی فرد در ابتدای به ساکن و آسیب های دیگر روحی ، روانی و اجتماعی می شود
و این که این آدم ها و خانواده هایشان آن را تحمل کرده اند و سپس این تجربه دردناک را با شبکه های اجتماعی خود، که اقوام و خویشان و دوستان خود می شوند به اشتراک گذارده اند و قسمتی از دردناکی این تجربه را با دیگران تقسیم کرده اند
اگر این افراد با ده نفر این تجربه را به اشتراک گذارده باشند ، عدد می شود 36 میلیون نفر
می دانیم که حجاب باریکه لاغرتری از دین و معنویت اسلامی را نسبت به احکام دیگر و جنبه های اخلاقی برجسته موجود در مذهب تشکیل می دهد
حتی اگر آمار آیه های حجاب قرآن را در نظر بگیرم ، 4 آیه از 6214 می باشد.
اما با این برخوردها عملاً قسمت فربه ای از این معنویت اسیر این نوع رفتار ها می شود
و به نوعی باعث می شود علامت سوال های جدی نسبت به معنویت و آرامش وعده داده شده در مذهب ابتدا در آن نهصد هزار و سپس سه میلیون و ششسصد و در نهایت عدد آخر ایجاد شود.
یادم می آید یکی از همکارانم اسیر این گشت های ارشاد شده بود، و ضمن آنکه به تذکری به او بسنده کرده بودند و به قول معروف پایش به کلانتری باز نشده بود ،با اینکه در مقطع ارشد روانشناسی درس می خواند و راه های زیادی بلد بود نسبت به بازگشت به آرامش و بهداشت روانی، اما تا یک هفته نمی توانست به درستی کار خود را انجام دهد و آرامش خود را بازیابد
در واقع این نوع از برخورد ها به نوعی به آنتی تز خود تبدیل شده است.
با توجه به وجود شبکه های اجتماعی مجازی، شبکه های ماهواره ای، موبایل، اس ام اس و... حتی می توان گفت این آنتی تزی قوی تر و کاری تر و گسترده تر عمل می کند و عدد نهایی که 36 میلیون نفر بود را به عدد بزرگتری تبدیل کرده و اثر آن را عمیق تر می کند، متاسفانه.
مثلاً در گذشته و اکنون مان نوای اذان موذن زاده با حسی آمیخته از آرامش و معنویت در ذهنمان تداعی می شد و می شود
شاید در روزگاری نواهایی این چنین نوعی ترس و دوری از آرامشی را نسیب شنونده های آن کند.
یادم می آید سال 81 یا 82بود که از تهران عازم کرج بودم برای رفتن به دانشگاه مان(تربیت معلم سابق و خوارزمی فعلی)
رسیدیم به پل حصارک و ترافیکی در کار نبود و کمی جلوتر دیدیم تنها اسکلتی از عوارضی به جا مانده است
و در واقع عوارضی را حذف کرده اند
علت را که جویا شدم، گفتند که هزینه تلف شدن بنزین در ترافیک پشت عوارضی بسیار بیشتر از آن مبلغ دریافتی از عوارضی بود، پس عقلانی بود که ترافیک کم شود تا تلف شدن بنزین کم شود تا دولت و ملت سود بیشتری ببرند
باشد که عقلای دینی ، ملی ، ایمانی ما تصمیم مناسب تری را بگیرند
***
با بچه ها نشستیم و داریم جام بیستم را نگاه می کنیم
پسرک می گوید
ماریو بالوتلی هم یتیم بوده ها
به بازی او دقت بیشتری می کنم
خشونت زیادی بازیش دارد
:آره آقا یتیم بود و الان هم فوتبالیست قوی و خشنی ه
وقتی که پولدار شده ، ننه باباش از آفریقا بلند شدن رفتن دیدنش
اما اون قبول نکرده ببینتشون!
گفته من بچه بودم شما کجا بودید!
***
بازی ایران و بوسنی در حال تمام شدنه
و ایران 3-1 عقبه
همه خانه دایم جمع شدیم تا دسته جمع بازی را ببینیم
دوباره ادبیات مغلوب شده، حاکم صحبتهای خانوادگی است.
یاد جنگهای داخلی یوگسلاوی و صرب ها و کروات ها و بوسنی ها افتادند که در ده 70 شمسی اتفاق افتاد
:آره باید پدرشون در می آمد!!
دایم رو می کنه به من می گه یادت می یاد برا بوسنی ها گریه می کردی که دارن کشته می شن، حالا ببین.
تحویل بگیر.
یاد آن دوران می افتم و پرتاب می شم به بیست سال قبل، عجب لحظاتی داشتم .کودکی بودم ، سال دوم و سوم دبستان، می شستم جلوی اخبار و جنگ بوسنی را دنبال می کردم و های های گریه می کردم.
از اخبار و قسمت اخبار داخلی خوشم نمی آمد و اخبار خارجی را مشتاق بودم، دوست داشتم به کمک مردم سارایو، سربنیتساو.. برم و از درد و رنجشون کم کنم یا با اونها کشته بشم!!
***
چند روز قبل یک فیلم هندی دیدم که مورد پسندم واقع شد، در فضایی که انتظار داری غم دار باشد، حس خوب و شادی منتقل کرد.
و با اینکه در نگاه به فرهنگ شرق و غرب ، به خصوص غرب نوعی تسامح فریبنده ای داشت، اما در مجموع جان و نتیجه فیلم را مثبت می دانم
Rating: 8.7/10
