اورامان93
و از این بابت از مخاطبان جانم پوزش می طلبم.
در این مدت برنامه یادمان آلاله در قله جارو رو تواستم تا قسمتی از مسیر را با توجه به وضعیت پایم بروم و
در 13 رجب هم به همراه گروه آلاله به منطقه زیبا اورامان با مردمانی پرتلاش و مهربان
رفته و به تماشا نشستیم.
از ابتدای منطقه اورامان که روستای کماله است حرکت کرده و در انتها به روستای هجیج رسیدیم.
یادش بخیر این مسیر را نزدیک به 10 سال پیش با بچه های تربیت معلم سابق و دانشگاه خوارزمی فعلی راهپیمایی کرده بودیم.
در این منطقه نانی به نام کلانه پخت می شود که از لذیذ ترین نان هایی است که خورده ام.
مادری مهربان آن ها را پخت می کرد و وقتی که انتهای شب دید همچنان من سیرش این نان ها هستم، نانی و دلمه ای مهمانم کرد و اولین دلمه برگ امسال را در آنجا نوبرانه کردم.
کلاً مادران آن سرزمین آن قدر مهربان هستند و بودند که آدمی فکر می کرد با مادر خود صحبت می کند.
صحبتی نه از جنس کلمه که از جنس دل و نه بیانی ، چرا که زبان در کار نیست .همین که زبان وارد می شود و او به زبانی و من به زبانی دیگر می آغازیم گفتگو را، آشنایی کم رنگ می شود.
مادر بگذار نانت را ببویم و گل های سرخی که برایم چیدی. این از هر زبانی گویا تر است.
با تشکر از تمام آلاله ای ها که به خاطر بنده و پایم ،به آرامی طی مسیر کردند.
گزارش کامل و جامعه آن را می توانید در سایت آلاله مشاهده نمایید.
بنده تنها به چند عکس اکتفا می کنم
متاسفانه با توجه به آسیب دیدگی پایم امکان فعالیت بهتر در زمینه عکاسی نداشتم.
با دوستی پیرامون اینکه عکس بهتر است یا فیلم تبادل نظر می کردم
او معتقد بود که فیلم بهتر است و من بلعکس او
دلیل می آوردم که با دیدن یک قطعه عکس لحظات قبل و بعد و حین ثبت آن واقعه در ذهن باز خوانی مجدد می شود و این لذت را دو چندان می کند و حال می خواهم این تصاویر ذهنی را باز آفرینی کنم زیر هر عکس.
چایی و استراحت و منظره ای از کوهستان تخت و اجازه گرفتن برای چادر زدن و تلاشی که در این امر انجام شد
منظره زیبای روستا و چایی که خستگی را از تن پدری به در می آورد
روز 13 رجب را مردم به نام روز پدر می شناسند
در حالیکه روز دیگری نیز هست
روز مددکاران اجتماعی
و این روز را با تاخیر به مددکاران اجتماعی تبریک عرض می کنم
این قدر زیباست منطقه که گاهی یادم می رود که باید آرام تر قدم بردارم
و جلودار بودم و به انتهای صف نگاه می کردم که چقدر آزاد عکس می گیرند!!!
باید در علف زار گم شد
تا دوباره در آن ها ریشه بگیریم
گفته می شود که انسان تنها موجود مرگ آگاه در عالم است
لقد خلقنا الانسان فی کبد
و این گونه شاید با رنجکی
رنجی عظیم را لحظاتی فراموش کنیم
در بهشت درختستان گردو و مو و میوه های ناب اورامان
شاید اینگونه در لحظه جاری شویم و بارانی و ابری را بفهمیم
بعضی مواقع هوا و آسمان و زمین و در مجموع محیط آن چنان احاطه می کنند تو را که دوست داری تا ابد آن لحظات باقی بماند و تمام نشود
تا انتهای بی انتهایی راهپیمایی کنی
و این از همان لحظات بود
روستای زیبا و سنگفرش شده و تمیز کلجی با مردمان با صفایش
در اینجا حس می کردم در خانه ام هستم
آخ
مادر مادر مادر...
مادر مهربان مادر مهربان...
مادر مهربان مهربان
سومین جمله، مهربان دوم ، اسم است نه صفت
صفت ،سومی است!!!
شاید نام رمزی که تنها بچه های آلاله ای شرکت کننده در این برنامه بدانند یعنی چه!
و بوی عطر گل همچنان در سینه ام جاری است
در اولین نگاه که دیدم با تعجبی آمیخته به حسرت در دل گفتم چقدر ممکن است یک آدمی زیبا باشد.
آخ جون
هندوانه
آخیش بارم سبک شد
و ماجراهای آقا نورزوی ادامه دارد!!!
و احمد آقا
ستون گروه آلاله که صبر و بردباری یکی از صفتهای اوست
بسیار باید با او بود تا از او درس گرفت
برای هر روز بودن درسی برای آدمی دارد
باید گردش طواف کرد تا فهمیدش
گزارش گروه:
http://alalehgroup.persianblog.ir/post/147/
http://alalehgroup.persianblog.ir/post/149/
http://alalehgroup.persianblog.ir/post/150/