درد جاودانگی
چند وقتی است که کم نویس شده ام
یکم بی حوصله هستم، یکم خیلی شنگول نیستم
حتی دوچرخه سواری که با دوچرخه قرضی شروع کرده ام مثل همیشه سر حالم نمی آورد.
امسال هم داره تموم میشه و از لحاظ هایی برام خوب بود و بد.
اینکه دو تا پروژه بزرگ زندگیم
یعنی درس و سربازی تموم شد
و بد هاش هم که فراموش شده و میشه.
تموم نشذن سربازی یک حسن داشت
که حالا می فهمش
و اون که یک هدف به زندگیم می بخشید
اون این بود که سهیل: این لعتی رو تمومش کن.
و حالا یک کم سردر گم هستم، در واقع هدف خاصی در زندگیم فعلاً نتونستم پیدا کنم و من که ملغمه ای از ایده ها و فریاد ها و سکوت ها و عمل ها هستم، همچنان در جستجو معنا و هدفی خواهم بود
بعضی وقتها میگم مثل خیلی از ادمها برم دنبال پول درآوردن بیشتر
بعضی وقتها درس خواندن
موسیقی و آموختن سه تار
عکاسی و گرفتن عکسهای خوب با دوربین خوبی که هدیه گرفتم
و...
و همچنان تصمیم نگرفته ام
این دو سه هفته اخیر هم کوه نتوانسته ام بروم
و حتی دویدن های صبحگاهیم متوقف شده
یکی از بچه ها با زانو افتاد رو انگشت کوچیکه پای راستم و مو برداشته و الان در کفش اذیت میشه
این روزها که نیاز به دویدن بیشتر داشتم ،کمتر می دوم
اما دوچرخه همچنان هست و مسیر طولانی تری را مجبورم رکاب بزنم.
خونه ای که از 8 تا 30 سالگی ام رو در آن بزرگ شده ام در حال ترک کردن آن هستیم
و من ناراحتم
از این همه خاطره ای که باید ترکش کنم
حتی یک جورهایی مثل بچه ها نق می زنم و چوب لای چرخ می گذارم.
بازی دنیا رو باید پذیرفت
شاید بعداً بیشتر درباره این موضوع نوشتم.
نزدیک به دو ماه بود یک کتاب بسیار سخت ولی بسیار پر مفهوم و مست کننده به نام درد جاودانگی نوشته داونامونو و ترجمه بهائالدین خرمشاهی را می خواندم
که در آخرین ملاقاتم با خانواده کربلایی از مریم به امانت گرفتم
اگر یک کم حال و روزتان مثل من شده و گیج معنای زندگی هستید خواندن آن را از دست ندهید:
قسمت هایی از کتاب:
.. به عقده او ، مرد یا زنی که ایمان واقعی دارد، می گوید امیدواروم،ولی کسی که ایمان دارد دیگر امید یا انتظار ندارد، زیرا اعتقاد، حاکی از نوعی اطمینان و لذا نوعی علم یا معرفت است
ایمان اعتماد است، معرفت است
من برای جهان هیچم، اما برای خودم همه چیز.
قتل هابیل به دست قابیل. نزاع آن دو بر سر نان نبود. بر سر بقای نامشان در خدا، در خاطره ی خدایی بود.رشک هزاران بار موحش تر از گرسنگی است، زیرا گرسنگی روح است. اگر مشکل مادی زندگی، مشکل نان، ناگهان حل می شد، زمین جهنمی می شد دستخوش تنازع بقای نام.
***
*یک کاکائو شرکت آناهیتا زده ، تخته ای و 77 درصد، خوشمزه و نسبتا ارزان( 2000 تومان ) است
آن را از دست ندهید.
** اگر به آسیب های اجتماعی و تولید و باز تولید خشونت در محله های جرم خیز علاقه مند هستید
فیلم city of god را از دست ندهید.
موضوع ی واقعی ،مربوط به یکی از محله های شهر ریوداژنو برزیل در دهه 60 تا 80.
فیلم خنده ، گریه ،وحشت و هر هیجان دیگر که در آدمی وجود دارد را در دونت زنده می کند.
***
چند روزی است که سریال برکینگ بد را مشغول دیدن هستم
و در آخر
و در آستانه
سال جدید
امیدوارم شادی و خیر و برکت در زندگی تک تک ما جاری و ساری شود
الهی