یکی از بچه ها بعد از 18 سال توانست مادرش را پیدا کند.

از طریق ثبت احوال توانست پیگر بشود و پیدا کند.

داستان بچه های ما هم جالبه12 -13 سال مادر - پدر ندارن اون وقت یهو چند تا پدر و ناپدری و مادر و نامادری پیدا می کنند.

الان هم با نامادریش در ارتباطه که سالها پیش او را ترک کرده و هم مادری که اکنون پیدا کرده

پدربزرگ جدیدش رفته براش کلی لباس و کفش خریده

 نمی دانم شاید خواستن جبران 18 سال رو بکنند!!

جوانک غمگین تر به نظر می رسه.

 می گفت ای کاش پیدا نمی کردمش!!

 می گم چطور بود؟

: شبیه فیلم هندی ها شده بود

پرسید:

آقا می خوام بپرسم ازش بپرسم چرا من رو ول کردی؟

: بیان احساسات بکن

 اما از مادرت این رو نپرس.!

سئوالی که جواب نداره یا واضحه پرسیدن نداره.

بابات معتاد بوده و زنش نتوانسته ادامه بده

قانون و شرع هم هیچ حمایتی از زن تنها ، زنی که بخواد بچه اش رو نگه دارد نمی کنه.

 این جوری رنجش رو افزایش می دی.

چند قوت پیش هم یکی از بچه ها رفت کلی بالا و پایین کرد، به آب و آتش زد که باباش از زندان بیرون بیاد.

اما چند ماه بعد اور دوز کرد و مرد.

هویت یابی انسانی را هر کسی کتمان کند من هر روز با گوشت و پوست خودم از تجربه بچه ها حس می کنم.

 

هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش باز جوید روزگارِ وصل خویش

 

شاید ساده ترین حالت معنی و تفسیر این بیت بزرگ مولوی را بشود در این حرکات بچه ها پیدا کرد.


***

میگه آقا دلم برات تنگ شده بود، بیا با هم صحبت کنیم.

میگم الان حال خوبی ندارم بگذار ساعاتی بگذره بعد صحبت کنیم.

می گه آقا گرفته ای؟ بیا با من دردل کن!

 با توجه به اتفاقاتی که در این مدت براش و خودش برا خودش پیش آورده بود، می گم:

بخوام دردل کنم ، با نامرد جماعت دردل نمی کنم!!

اما شب با هم گفتگو کردیم،

 گفتگو به حق معجزه ی بزرگ خداوندی است.*

***

 

 

اصل خبر

 

بعضی روزها حس این پلنگ رو دارم ، که زده به سیم آخر.

 کو اون چوب ، او عمود ، اون میله، اون گلوله که رها ت کنه از هر چه اسارته

 آزاد آمدی ، آزاد برو

 

هر چقدر هم انسان تجربه کنه، باز تجربه های بی شمار  دیگه هست که نسبت به آنها خام است.

دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی   پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی   راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

*گفتار استاد منصوری که کوه، کتاب، گفتگو را سه معجزه خداوندی می داند