با بچه ها کوه رفته بودیم

 بزرگترین بچه مرکز هم آمده بود

 بچه که نیست

 اما خوب برای ما بچه حساب میشه دیگه

10 سالی سن اجتماعیش از سن شناسنامه ایش کمتره.

 می رفتیم بالا در منطقه توچال به سمت ایستگاه دو

چشمش ظریفی را گرفت.

 بعد محبوب آن ظریف آمد و با هم رفتند

 برگشت رو به من گفت:

 دیدی

دیدی پسره رو!!!

 چقدر داغون بود!

پول داشته باشی همه چیز حله!

 

بعد از رفتن با بچه به کوه( سه نفر آمدند)

فرداش در شیفت یکی از بچه ها که نیامده بود آمد کنارم نشست، گفت:آقا اون املتی رو که برا بچه ها درست کردی اینجا هم درست می کنی؟

: نه، فقط کوه

خوب هفته بعد بریم؟

 : نه گفتم ماهی یکبار، اسفند هم می ریم،اما هفته بعد نه.

 خودم درست می کنم

: خوب برو درست کن اما اون مزه رو نمی ده.

 

کلی هوا خواه پیدا کرده کوه رفتن هایمان

 امیدوارم این ماهی یکبار ها تداوم داشته باشد.

 تا شب سه نفر دیگه آمدند گفتند کوه بریم.

 

بچه ها در کوه می گفتند خوشمزه ترین غذای زندگیشان را خورده اند.

 

***

عصبانی بود و خشمناک

منتظر یک انفجاری بودم

 برگشتم بهش گفتم فردا صبح می ریم با هم می دویم

 همین

 صبح بعد از دویدن ،خندان به سر کارش رفت.

 برای اولین بار بود که صبح صورت او را خندان می دیدم.

 معمولاً بعد از ظهر به بعد اخماش باز میشد.

 

پیشنهاد اکید می کنم

بهار شده و دویدن در فضای باز را جز برنامه های خود قرار دهید.

***

کتاب رستاخیز نوشته تولستوی را به لطف پدر امیر قاضی خواندم

 اولین کتاب بود که از تولستوی می خواندم

 ادبیاتش کلاسیک بود

 اما بحث اخلاق را چه خوب روشن کرده بود.

محتوای فیلم گذشته فرهادی را می توان الهام گرفته از آن دانست.

 کتاب را همین که ورق می زدی خرد می شد و می ریخت، فکر کنم برای 40-50 سال پیش بود. اوراق زرد شده بود و بوی کهنگی می دادند

 فکر کنم از آخرین نفراتی بودم که آن کتاب را خواند.

حس جالبی داشت، کتاب همین که ورقش بزنی خرد شود

 و نام کتاب رستاخیز باشد

آیا کتاب ها هم رستاخیز خواهند داشت؟

 

***

 بعد دو هفته یکی از بچه آمده

 اصلاً موافق رفتنش نبودم

 درس و مشق رو ول کنه بره دنبال کارهایی که به اون مربوط نیست.

تا می بینی من رو می گیره ماچم می کنه

خیلی دلم برات تنگ شده بود؟

تو هم؟

آره وقتی فهمیدم اتوبوسی از اون محل به سمت تهران آمده و افتاده دره بهت زنگ زدم دیگه

 وقتی گوشی رو برداشتی گفتم

حیف شد مثل اینکه تو اون اتوبوس نبودی!!

 می خنده بازم ماچم می کنه

 عجب اسی زدی؟

 کدوم؟

 همونی که نوشته بودی صورت انوار انورت رو امشب می بینیم؟

چطور؟

خیلی باحال بود.

تازه می فهمم کلمات رو با معنای دوپهلو خوانده(خندم می گیره).

چرا ریش گذاشتی؟

 همین جوری؟

چیزی ازت دزدیدن؟

 شاید.