هوی جوری
بچه ها با هم بحث و جدل دارند.
این جور مواقع خودم رو میزنم اون راه اما شش دنگ حواسم اونجاست.
یهم پسر قویتره و بزرگتره میزنه زیر گوش کوچیکه
بلند میشم میگم چرا زدی؟
باهم بد صحت کرد؟
چی گفت من که همه چیز رو شنیدم
بهم فحش داد
گفت برو
برو رو بد گفت
فحش داد
ازکوره در میرم
صدام رو میندازم تو حنجرم
احمق فحشه احمق.
به خودم میام
میرم بیرون هوایی به سرم بخوره
هوای بی آلایش، بی واسطه ناب
سریع به خودم میاره.
پسرک تا شب باهم حرفنمیزد
انتظار نداشت که من صدام رو بالا ببرم.
شب از دلش در میارم.
پشیمون بودم از کارم
ازش عذر خواهی می کنم.
***
پسرک آخر شب میگه
آقا:
جان آقا
ما شُما را دوست میداریم.
هنگم
چیزی نمیگم
***
پسرک آخر شب از استخر آمده و چمشاش از کلر سرخ شده
میگه رضا طلا:
جانم
معمولا آخر شب میگه عصرونه چیزی مونده بخورم( ته تقاری دیگه)
منتظرم این رو بگه برم براش بیارم.
: شنیدم خوب ماساژ میدی
آره برو رو تخت بخواب آمدم.
یه ربع ماساژش میدم.
فکر کنم اول بار بود کسی ماساژش داد
خیلی کیف کرد.
یادم باشه از این به بعد برای خوب درس خوندنش جایزه ماساژ بدم.
***
و وقتی بی رحم میشم
برای ترخیصی که دروغ پشت دروغ گفته و داره همه را می پیچونه
شام میدی؟
نوچ
شب تو حیاط بخوابم؟
نوچ
نگهبان حتی نگذار از دستشویی حیاط استفاده کنه
بیرون بشاشه
حالا که زندگی سگی دوست داری.
خیلی بیرحمم
***
صبح میرم بچه ها را بیدار کنم
پای یکیشون رو قلقک می دم
یه فحش پر مایه میده
میگم خدا خفت نکنه
میگه اقا شما بودید؟
بخدا فکر کردم فلانی
تا سه چهار ساعت داشت عذر خواهی میکرد
گفتم بخدا مشکلی نیست.
ته توی زندگیمون را داشت در میاورد که فحش بهش خورده یا نه
***
دوستان ،شرق تهران کاری که جنبه آموزشی داشته باشه و مهارت یاد بده
برای بچه های محصلم نیاز دارم
اگر سراغ داشتید خبرم کنید.
***
توی کتابی سینوهه خوانده بودم
خیلی یادم نیست شاید بیست سال پیش خوانده باشمش
که سینوهه میرود میکده باز می کند
می پرسند چرا
میگه افراد تو خوشحالی و ناراحتی از می گریزی ندارند.
پیشنهاد دارم
بازار گل تهران را از دست ندهید.
در غم و اندوه
یا سرور و شادی و بسط بودن وجویدیتون
به آنجا سر بزنید.
محیط باصفایی دارد
و فروشنگانش باصفاتر
قابل مقایسه با نمایشگاه چهار روزه گل تهران نیست.
صبحانه کارگری
املت با خیارشور و پیاز و چای
همش شد شش هزاز تومان.
چیزی در حد مفت.
صبحانه را هم آنجا بخورید
اگر غمناکید با گلها غم زدایی کنید
و اگر طرب ناک با گلها شریکش شوید و افزون تر شوید
مترو سوار شوید( خط زرد)
ایستگاه نبرد پیاده شوید
سر نبرد خطی داره
به همین راحتی
اگر رفتید و خوش برگشتید دعا یادتون نره