دچار
میبینم سر و صورتش داغونه
: چه کردی
: شِرارت
کشف می کنم با یکی از بچه ها درگیری سختی پیدا کرده
دستاش پر زخمه
روی دستش خط هایی هم موجوده
( یکی از دم دست ترین کارها برای مقابله با هجوم افسردگی و غم زدایی خود زنی و خط انداختن بر دست و بدن که بچه ها به راحتی از هم دیگر خود آموخته می شوند)
میگم اینها چیه؟
انگار کسی متوجه اون خط ها نشده بود و همه خط های دعوا و خوزنی قاطی شده بود را دیده اند
عصبی میشه
: ول کن آقا نمی خوام صحبت بکنم
: باشه
شیفت میگذره تا آخر شب
ساعت یک و نیم شب به اتاق ها سر می کشیدم
می بینم بیداره
خودش رو میزنه بخواب
میرم دستش رو نوازش می کنم
چشمانش را باز می کنه و اون سفیدی چشمش در تاریک به دید میاد
احساس می کنم چشمانش یک خنده ای درونش پنهان است واز مهربانی و کمی شیطنت بهره می برند
میگم فلانی
: بله
: ببین با دستت چه کار کردی
اگر همچنان سر کار می رفتی ،از این کارها هم نمی کردی
بیکاری می زنه به سر ادم
بیکار نمون.
شبت یخیر.
:شب بخیر
فکر کنم حرفم بر روانش نشست.
***
پسره من و دیده از سرو کولم بالا میره
موهام رو مرتب می کنه هی بهم میریزد و دوباره مرتب می کند
نگاه می کند بهم می خندد دوباره درست می کند به طریقی دیگر.
میگه یگ گزارش خوب برام بنویس
گزارش لازمم
می گم چرا این امروز بیش فعالی؟
میگه امتحانات تموم شد
تمام.
و فصل سرد تابستانی برای ما شروع شد
سرد از آن جهت که بیکاری بی برنامگی و باری به هر جهت شدن بچه ها
تاثیرات مخربی را بر رویشان می گذارد.
و معمولن بچه ها در تابستان طغیان های خود را می کنند.
نیازی به جا ندارند.
چرا که در هر نیمکتی در هر پارکی می شود خوابید.
اگر دوستان کار مهارتی برای محصلین و یا کار حسابداری داشتند بفرمایند و دریغ نکنند.
ملتمس دعا هتسم.
***
دچار یعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی !
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه ، وصل ممکن نیست ،
همیشه فاصله ای هست
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیات میان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که
غرق ابهامند.
"سهراب سپهری / گزیدهای از شعر: مسافر"