فروشنده
من در جای دیگر سازمان مشغول خواهم بود، و باز خواهم نوشت از کارم.
اگر فیلم فروشنده را ندیده اید خواندن این پست احتمال آشکار کردن موضوع فیلم را دارد:
با دوستان در مسیر کوهپیمایی داشتیم درباره فروشنده صحبت می کردیم.
ازشون پیرسیدم آیا شخصیت زن قربانی( ترانه علیدوستی ) خود نیز در این امر مقصر بود؟
آیا متجاوز(پیرمرد) نیز کامل مقصر بود؟
و چیزی که اکنون در ذهنم می چرخد بیشترین رفتار غیر اخلاقی را چه کسی انجام داده؟
برای پرسش اول
اکثرا گفتند خیر مقصر نبود.اما در جایی همان ابتدای فیلم وقتی که در حال تمرین تاتر هستند، زنی که نقش زن روسپی را بازی میکند از تکه و خنده های شخصیت روبرویش گریان می شود و برای اعتراض صحنه را ترک می کند.
مرد نقش روبرو می خندد و تنها کسی که با خنده او همراهی می کند ترانه است و با خنده به او می گوید برو از دلش در بیار و برگردان.
گویی ما خود در ساختن ذره ذره دیگران در همراهی ها و عدم همراهی ها نقش داریم( یاد آن حدیث معروف و عمیق عربی می افتم که کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئوُلٌ (۱) همه مسئول هستید).
و ترانه علی دوستی ، خود گویی با همراهی با آن آدم حتی بصورت خنده، ادمهایی از جنس پیرمرد متجاوز می سازند.
برای خودم قابل توجه شد که چرا من این موضوع را از فیلم فهم کرده ام؟
کمی فکر کردم
یاد گردش هایم با بچه ها می افتادم
و اینکه بچه ها در خیابان به بانوان تکه می انداختند و من همراهی نمی کردم اما سکوت می کردم پیرامون این رفتارشان.
یا در نهایت امر چندین قدم از آنها جلوتر می رفتم تا شریک این رفتارشان نباشم.
و همیشه با خودم فکر می کردم بهترین کار در این جور موارد چه خواهد بود؟
فکر کنم همین فکر کردن بود که این قسمت فیلم را برایم برجسته کرد.
شاید این فیلم عمق آن حدیث معرف نبوی که در بالا اشاره کردم را توانسته باشد نشان دهد.
و دوم آیا متجاوز گناهکار صد در صدی بود.
در این که آدم هرزه ای بود شکی نیست.
اما در گناهکاری او پیرامون تجاوز میتوان بیشتر اندیشید.
درب خانه معشوقه پنهانی اش را زده
او درب را باز کرده
درب ورودی را هم،
آمده درون خانه
آن دوچرخه ای که خود برای بچه زن، خریده را دیده( این نشانه بسیار مهمی است به نظرم برای این تحلیل که می نویسم)
رفته نشسته، زن در حمام است
حمام نماد بی لباسی و شهوت
به مرور وسوسه شده به آن زن( همان زن روسپی)
وارد حمام شده، معمولن حمام ها با بخار همراه هستند و دید به حداقل خود می رسد.
به حریم فیزیکی زن نزدیک شده و وقتی زن خود را به آینه کوبیده متوجه شده آن زن نیست. پس به رفتار خود خاتمه داده است و فرار را بر قرار ترجیه داده.
او به قربانی نه آسیب فیزیکی زده( زن خود ، صورتش را به آینه کوبیده است) و نه آسیب ج.ن
با این توصیف من او را تنها در هرزگی اش گناهکار می دانم و در ادامه ماجرا حداقلی ترین حالت ممکن گناهکاری.
و به قسمت سوم سوالم می رسم کدام شخصیت گناهکارترین است یا به نوعی غیر اخلاق ترین.
از نظر من شهاب حسینی همانی بود که به مرور گاو شد
از معلم مورد علاقه بچه ها به معلمی مخالف آن چه که بود تبدیل شد
فردی که به حریم شخصی احترام می گذاشت( تاکسی و زنی که خواهان تغییر جا بود) به قطب مخالف آن تبدیل شد( شکستن حریم دانش آموز و باز کردن موبایلش)
شوهری خوب برای زنش تبدیل شد به شوهری که دیگر زنش آن گونه او را دوست نداشت.
( تا مرز تهدید و جدایی از او زن رفت و تنها با گریم در تاتربرای هم ماندگار شدند)
و در نهایت
به پیرمردی که اینک می دانیم و میداند ،گناهکاری حداقلی است کشیده ای زد که احتمالن باعث مرگ اش شد.( با توجه به زندانی کردن او و شکنجه کردن عاطفی او(پیرامون بی آبرو کردن جلو همسرش) و دانستن بیماری پیرمرد، میتوان این تعبیر را کرد که کشیده او کاملن آگاهانه و با علم به ضعف و زبونی و گناهکاری حداقلی بودن او( همچون دوست بازیگرش که او هم از مشتریان زن بوده) انجام گرفته است.
و در واقع او باعث مرگ عمدی پیرمرد شده و یک قاتل است.
زمانی از فیلم را به یاد بی آوریم که بچه ها بر صورت او سایه ها می انداختند.
گویی او در سایه های فیلم گاو محو شد
فیلم مردی که گاو شد
به مرور
و معلمی که قاتل شد
به مرور
اما او تنها و تنها خود به سمت گاو شدن رفت؟
به نظرم اگر فضولی و کنجکاوی همسایه ها بخصوص صحبت های نیش دار زن همسایه که گفت:
نمی دانید همسرم او را در حمام چگونه یافت.( باز به آن حدیث پیامبر بی اندیشم که حتی کلمات ما ممکن است بستر چه جنایتی را آماده کند)
نقش پر رنگی در گاو شدن او داشت.
اما آهو
که در تاتر زنی مظلوم( مادری مظلوم تر) با بچه ای در به در نقش روسپی را بازی میکند. نماد درد و رنج این نوع زنان در جامعه است. نقاشی های کودک او و کودکانه او عجین میشود با نام آهو در معنای مادر.
نام آهو هرگاه در فیلم آمد آن نقاشی های دیواری هم دیده میشد
آهو به معنای مادر
نه در معنای روسپی
نهایت هم دلی و شفقت ورزی کارگردان(چون مسیح بن مریم) با این طبقه است.
(برعکس عرف و نگاه کلی عامه مردم به این قشر)
بیننده انتظار داشت گاو، چیزی در مایه های آهو باشد
نه یک هنرمند معلم .
اما آهو
آهو ماند(گاو نشد)
گریز پا و زیبا( زیبا در معنای مادریش)
تلفیق زندگی این زوج و تاتر مرگ فورشنده مرا یاد قسمت پر رنگ شعر انداخت:
شکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
ژاله اصفهانی