پدر ،مادر ،ما متهمیم
پنجشنبه
از ایستگاه 15 خرداد مترو پیاده شدم.
بازار بود وشلوغی بیداد میکردم.به صحنه ای برخورد کردم که حالم را گرفت.
در دل جمعیت دیدم یک کلونی آدم تشکیل شده .گفتم دعوا شده چیزی که تو بازار زیاداتفاق می افتد. رفتم جلوتر دیدم حدسم درسته اما کامل نه.چرا که دعواهای بازار مردانه بود و این دعوا شکل دیگری داشت.
خانومی داشت با آقایی دعوا میکردم .اما طوری نبود که صداشان رو بالا ببرند.گویی شرم از دعوا بین جمع داشتند . ما هم مثل بقیه فضولیمان گل کرد گفتم ببینم چه خبر. دعوا خانوادگی بود و سیل عظیم تماشاگر از خریدار وفروشنده از حمال و دلال (سر سبزه میدان بود)داشتند می دیدیدند.کمی دقت کردم دیم بین این دو نفر یک دختر 8 ساله ناز(خیلی قشنگ بود) با لباس سفید بین این پدر ومادر داره کشیده می شه.حالا که دعوا بالا گرفته هرکی میخواهد بچه رو با خودش ببره.مامانه میکشید – بابا می کشید ودختر ریز داشت گریه میکرد (خیلی مظلومانه میگریست. دلم سوخت – دیدم حالا که نمی تونم کاری بکنم بهتر که برم تا از این بیشتر دلم آتیش نگرفته- یک دفعه می رم پیش دختره با هم شروع میکنیم به گریه کردن).آره گذر روزگار است دیگر .حالا که حالاشون را با هم کردن .جیک وپیکشون و تو بغل هم کردن و یک بچه پس انداختن یاد جنگ افتادن.آره بکش – اون قدر بکشید تا از نسل آدم چیزی نمونه.تا هرچی که می مونه بشه وازده- بشه پس زده- داغون ومتلاشی شده.
بخیال خودشان هم صلاح دخترشون رو میخواهند.فردا امثال اون دختر که بزرگ شدند چگونه روانی خواهند داشت؟چگونه تو این جامعه گرگ زندگی سعادتمندی را آغاز خواهد کرد؟
به قول دکتر شریعتی:
پدر ،مادر ،ما متهمیم.