بساطی
برای باز کردن درب مجبور بود کلی پله پایین بیایید.
، با نفس های خس خس برای بالا رفتن از پله ها ، ریتمی موسیقی وار پیدا کرد حرکتمان.
عمرش را در دست فروشی به کهن سالگی رسانده بود.
ناتوان بود و همسایه هاش گزارشش را کرده بودند.
:
از وقتی گَلبم( قلبم ) را عمل کردم دیگه نمی توانم برو بساط کنم، کمرم هم تیر می کشه نمی توانم بنشینم.
:
بچه هات چی شدند؟
هیییی ،پسرهام که چند ساله سر بهم نمی زنند.اصلن نمی دانم کجا هستند.
دخترم و همسرم هم بیست سال پیش گازگرفتگی شد در خانه و...
بغض غلیظی گلوش را می گیرد. نگاهی به بسته سیگارش می کنه اما یادش میاد ما داخل منزلیم و بی خیالش میشه.
اما جلوی ما اشکش را سرازیر نمی کند از اون تُرک های قدیمی است که اشکهاشون را فقط و فقط خرج عاشورا می کردند.
پیرمرد با این قلب مریض و سیگارهایی که دانه دانه می کشد در حال خودکشی تدریجی است.
: برای عملم از مردم قرض گرفتم و برای خرج روزانه ام اونها بهم کمک می کنند
حالا میخوام بیام بهزیستی و پول پیش این خانه را به مردمی که مقروضم بدم.
از اون مرام های ناب داشت، پیرمرد.
دلم
یک دله شده از آن زمان
با بساطی ها
دست فروش ها
داد زن های داحل مترو
و...
***
صبح در سرمای هوا رکاب میزنی و به صحن میدان امام حسین می رسی. خیل پرندگان و کبوترها را می بینی که مشغول دانه خوردن هستند.
هوا تمیز و سرد و پر اکسیژن و اشعه تازه طلایی شده آفتاب و منظره دانه چینی کبوتران
حالت را به و حتی بهتر می کند.
اگر کسی دانه ای داشت که می خواست خرج کبوتر ها کند ، بدستم برساند تا در این محل پخشش کنم.
در این زمستان فکر پرندگان و گربه های شهر هم باشیم
***
به همکارم میگم این شیفت کاسب نبودم، میگه یعنی چی؟
صبح که دنبل پرونده ها و کارهای اداری دادگاه بودم، بعد از ظهر هم ترافیک و پرونده هایی که درب منزل باز نشد.
میگه الهی هیچ وقت کاسب نباشی.
اما من کاسب بودن را دوست دارم.
در هوای بسیار تمیز تهران که دماوند از صبح تا دم غروب در دیدم بود، نفس کشیده بودم، شیفت تمام شد و سوار چمبر شدم سمت منزل.
سرما و اکسیژن زیاد
باعث شد
هفت دقیقه زودتر منزل برسم.
و آش مادر که قاشق ، قاشق آن همچون آب حیات برای بدن تشنه و متعرق و پاهای سردم بود.
***
وقتی هر از گاهی میرم به بچه ها سر میزنم
شبش تا صبح خواب می بینم
مربی بودن
چلنج داشتن و ...
از این همه چلنج تو خواب خسته میشم.
شاید کمتر سر بزنم
***
از این به بعد در جواب کامنتها تلاش می کنم
سیر اتفاقاتی که در پست اشاره کرده ام را بیان کنم
همچون مورد کُزت