حوالی بازار و در قسمتهای مسکونیش (عودلاجان )بازدید رفته بودماز کوچه پس کوچه های باریک محله ها گذر می کردم. یاد دوران کودکی خودم و خانه آجانم در سرچشمه افتاده بودم.بوی نوستالوژی مستم کرده بود.در نهایت خانه را یافتم.  از بیمارستان بابت مادری که شیره تریاک مصرف می کرد ،گزارش شده بود. خانواده باصفایی بودند.

 از آن قوچانی ها که تریاک جز فرهنگشان هست و دوای دردهای مزمن.خانه که رفتم بوی تریاک پر بود.جویا شدم، کشف به عمل آمد که دودش را به بخیه ها دمیده اند.خانواده به سامانی بود و وقتی  به مرد خانواده گفتم شاید کودک آزاری اتفاق افتاده باشد، یک خنده عاقل اندر سفیه بهم زد که خودم فهمیدم چرت گفتالهی قدمش برای خانواده مبارک باشدخانواده گرمی بودند، عجیب بر دلم نشست.

 اما چیزی که برایم جالب بود، موضوع دیگریست. این خانواده در طبقه سوم یک ساختمان در همان کوچه های تنگ عودلاجان بودند و  از پنجره هایش افق دیدی عالی داشتند.عااالی.بدون مشرفی.از هر کجای کوچه آسمان پیداست و لازم نیست گردن را کج کنی و یا حتی چشمانت را، که آسمان سرک کشیده است در چشمان تو و من چقدر دوست دارم افق دیدم اینگونه باشد. در حد نهایت افق دید چشم انسانی.و برای همین کویر را و بیابان را بسیار دوست دارم.با خودم این خانه را با خانه های الهیه مقایسه می کردم که افق دید در تگناترین حالت خودش است. این منطقه را پیاده یا با چمبر، زیاد می روم و وقتی آنجا در حال رکابیدن یا پیاده روی هستم ، راستش دلم برای آسمان تنگ می شود.به نظرم صفای منظره و دید کوچه های عودلاجان و ساختمانهایش بسیار بیشتر از مناطق  همچون الهیه است.

***

این هفته قله شانه کوه را اقدام کردیم که بدلیل کمبود وقت تا ارتفاع 3550 متری و ابتدای خط ااراس رفتیم.

برای صعود به شانه کوه و در زمستان از مسیر قله میان لالون در روستای لالون باید اقدام کرد.

 

 

 

 

آبک و روته

 

قدم نِه بر

 

 

آسمانم

برف،شیب، صخره

3450 متری

لحظه درنگ(اوج استغنا)

بهمن گاه

 بهمن گاه

 

 مسیر شیب تندی داشت.

عکسهای بیشتر در کانال تلگرامی پرچنان