چند روز پیش بود که با پنجره چوبی حرف می زدم .در حرفهاش بود که این پست آخرت غم درونش نهفته بود وهمین طور خیلی از پستهای دیگرت. با خودم فکر کردم که  ای بابازمانی سهیل بامزه بودیم ها. امروز توانستم شهروند امروز را تا اواسطش بخوانم وبه قسمت باشگاهش رسیدم که از نزدیک به ۳۰ نفر از افراد برجسته نظر وپیش بینی شان را برای سال بعد پرسیده بود که اکثریت قریب به اتفاق نا امید بودند و اوضاع را مساعد نمی دیدند.(شانس آوردم در ایام عید نحوندم وگرنه حال و روزم ... می شد). خوب این حال و روز رو هم بنده به نوعی دارم پس در وبلاگم تبلور پیدا میکنه.اما نکته ای هم بود وآن امیدی بود که مسعود بهنود داشت به رسانه وبخصوص وبلاگ که آینده این حیطه رو روشن می دید وامیدوار بود(همان بحثی که پنجره چوبی هم آن را شروع کرده).امیدوارم که لااقل بتونم در این حوزه یکی از برافروختگان باشم حتی به پهنای روشنی شمعی یا نه روشنی شبتابی.

 

راستی چرا عشق ها راست اند و معشوق ها دروغ ؟

وانگهی عشق مگر نه بیتابی شورانگیز دل هاست در جستجوی گمکرده ی خویش.(دکتر شریعتی)