پرچنان:
از کوه که بر میگشتیم و خبر کشته شدن آتش نشان ها را شنیده بودم، بسیار غمناک بودم. تازه متوجه میشوم چرا مردم عراق، غمگین ترین مردم جهانند. این که هر روز خبر کشته شدن هم وطنت را که اتفاقا شاید تو در آن حادثه، بودی یا در انفجار بعدی تو باشی را بخواهی بشنوی، عراقی ها را غمین ترین کرده است و من این روزها حال آنها را درک میکنم. گویی تا خود تجربه نکنی به اداراک نمیرسی. برای همین تجربه بزرگترین استاد هر شخص در زندگی است. نمیدانستم جمعه شب چه کنم. با کوله سوار تاکسی بودم که از جلو آتش نشانی رد شد. سریع حساب کردم و پیاده شدم. مردمی گل گذاشته بودند و شمع روشن کرده بودند.
همین حضور در مکانی که مردم در آنجا همدلی شان را در حال خرج کردن هستند،بودم، قلب و روان را آرام میکند. تازه متوجه میشوم این مراسم ختم که برای متوفی میگیرند، کمتر برای خانواده اصلی متوفی است و بیشتر برای همدلی کردن دوستان و آشنایان متوفی است. تا باور مرگ را اول برای اینکه متوفی دیگر در بین آنها نیست را ملتفط کند و تهش در عمق ناخودآگاهش برای خودش باور کند.
این روزها، روزهای غمگین ایران است.
قطار در آتش و صمد و احد در آتش و آتش نشان در آتش، غمناکم کرده است.
این چند روز بیشتر از مرگ خواهم نوشت.

@parrchenan