پلاسکو بی مدیر
پرچنان:
از پنج و رب صبح بیداری و با قهوه های تلخ و چای دارک خودت رو سرپا نگه میداری. ششصت متر ارتفاع وچهل و پنج کیلومتر رکاب میزنی که شب ساعت یازده بیهوش بشی و بخوابی. اما اگر وجدانت راضی نباشه، خوابت نمیبره. انگار گاهی شبها هم شراب مرد افکن لازمه
باری
شنبه که پلاسکو بودم و جای خالی آن ساختمان بلند را میدیدم از خودم پرسیدم چرا اینگونه شد؟
ساختمان به آن عظمت فرو ریخت؟من سالها پلاسکو میرفتم بابت ماهی و یک جورهایی حس تعلق به آنجا داشتم. سنتی و بدوی بنگری، گفته میشود آه مالک ساختمان گرفت که در جریانات انقلاب، حکم انقلابی گرفته و کشته شده است. اگر بخواهی تناسخی بنگری گفته میشود اثر کارمای آن سالها را پس داده است. ولی اگر بخواهی نقادانه بنگری جور دیگر میشود دید: اینکه اگر چهل سال پیش مالک ساختمانی را از بین بردی، در واقع ریس و مدیر آنجا را از بین برده ای. و در دراز مدت بی مدیری یا همان مدیریت کلیشه ای ساختمان را همچون عصای سلیمان پوک میکند. نهاد به دلیل چارت عریض و طویل که دارد و این که اشخاص می آیند و میروند نمیتواند کارکرد مدیر در معنای مالک را بدست آورد. نمونه اعلای این حرکت، همان اصلاحات ارضی شاه بود که مدیر قصبه و دهات ها را که خان بود را از دهات ها گرفت و زمین بی مدیر به سرزمین بی آب اکنون میرسد. کافیست سمت ورزنه و پایین دست زاینده رود بروید تا پلاسکو های کشاورزی تخریب شده را آنجا ببینید.
خدا کند کم کم بخوابم.
از پنج و رب صبح بیداری و با قهوه های تلخ و چای دارک خودت رو سرپا نگه میداری. ششصت متر ارتفاع وچهل و پنج کیلومتر رکاب میزنی که شب ساعت یازده بیهوش بشی و بخوابی. اما اگر وجدانت راضی نباشه، خوابت نمیبره. انگار گاهی شبها هم شراب مرد افکن لازمه
باری
شنبه که پلاسکو بودم و جای خالی آن ساختمان بلند را میدیدم از خودم پرسیدم چرا اینگونه شد؟
ساختمان به آن عظمت فرو ریخت؟من سالها پلاسکو میرفتم بابت ماهی و یک جورهایی حس تعلق به آنجا داشتم. سنتی و بدوی بنگری، گفته میشود آه مالک ساختمان گرفت که در جریانات انقلاب، حکم انقلابی گرفته و کشته شده است. اگر بخواهی تناسخی بنگری گفته میشود اثر کارمای آن سالها را پس داده است. ولی اگر بخواهی نقادانه بنگری جور دیگر میشود دید: اینکه اگر چهل سال پیش مالک ساختمانی را از بین بردی، در واقع ریس و مدیر آنجا را از بین برده ای. و در دراز مدت بی مدیری یا همان مدیریت کلیشه ای ساختمان را همچون عصای سلیمان پوک میکند. نهاد به دلیل چارت عریض و طویل که دارد و این که اشخاص می آیند و میروند نمیتواند کارکرد مدیر در معنای مالک را بدست آورد. نمونه اعلای این حرکت، همان اصلاحات ارضی شاه بود که مدیر قصبه و دهات ها را که خان بود را از دهات ها گرفت و زمین بی مدیر به سرزمین بی آب اکنون میرسد. کافیست سمت ورزنه و پایین دست زاینده رود بروید تا پلاسکو های کشاورزی تخریب شده را آنجا ببینید.
خدا کند کم کم بخوابم.
@parrchenan
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵ ساعت توسط سهیل
|