سکوت
پرچنان:
شب بود و با مادر نشسته بودیم. روی مبل دراز کشیده بودم و داشتم با گوشی ور میرفتم. مامان داشت اخبار میدید. اخبار به آخر رسید و تقویم روز را اعلام کرد: فردا هشت بهمن ماه فلان و فلان.
یهو مامانم گفت :
فردا تولد حاجی بود.
من سکوت
او
...
خاله ام دور همی مهمان کرده ما را. شوهر خاله ام میاد میگه: پشت چراغ قرمز داشتم به حاجی فکر میکردم که چقدر جاش الان خالیه.
مادر باز هم سکوت...
شب بود و با مادر نشسته بودیم. روی مبل دراز کشیده بودم و داشتم با گوشی ور میرفتم. مامان داشت اخبار میدید. اخبار به آخر رسید و تقویم روز را اعلام کرد: فردا هشت بهمن ماه فلان و فلان.
یهو مامانم گفت :
فردا تولد حاجی بود.
من سکوت
او
...
خاله ام دور همی مهمان کرده ما را. شوهر خاله ام میاد میگه: پشت چراغ قرمز داشتم به حاجی فکر میکردم که چقدر جاش الان خالیه.
مادر باز هم سکوت...
در سکوت معنای عمیق عشق را درک میکنم
بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟ هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ
شـمع طـربم ولی چـو بنـشستم هیچ
من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ
کانال تلگرامی:
@parrchenan
+ نوشته شده در جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵ ساعت توسط سهیل
|