قسمت دوم(پایانی)
صبح ساعت 7:50 به سمت قم در جاده و کنار جاده که خاکی بود حرکت کردیم. در قسمتهایی از مسیر - هامون دریا بود.
بارندگی
های چند روز اخیر دریایی ساخته بود بغایت زیباف و ما که آرام حرکت می
کردیم( میانگین سرعت 15 کیلوکتر بر ساعت )و رکاب می زدیم، لحظه لحظه این
زیبایی را نفس می کشیدیم -
در جاده که رکاب می زنی چیزهایی را می بینی که کمتر دیده ای.
گیاهانی که از دل قیرهای کنار جاده سبز شده اند و به تو نوید و امید زنده گی می دهند
همین
که سرگرم دیدن هامون- دریا( نامی که برای آن در ذهنم ابداع کردم) بودم و
به این علف های کنار جاده با دیده حیرت نگاه می کردم ، لاشه دو پرنده زیبا
را دیدم، پرهای زیبایی داشتند.زنده گی را با برخورد به ماشین به مرده گی
یافته بودند.
این زنده گی مرده گی مرا یاد صحبت یکی از بچه ها برد:
0: آقا یعنی تا حالا شما دعوا نکردی؟
1: یادم نمی یاد
0: مگه میشه!
0:امروز تو مدرسه خانواده های دو تا بچه که دیروز با هم دعوا کرده بودند افتاده بودند جون هم.
:فلانی فرق انسان و حیوان چیه؟
:خوب ما عقل داریم ، اونها ندارند.
1: به نظرت وقتی دعوا میکنیم چقدر از عقلمون استفاده می کنیم؟ چقدر از غریزه مون؟
1:قبول داری پس هر وقت که دعوا میکنیم شبیه حیونها میشیم چون از اون چیزی که فرق بین ما و حیوان هاست استفاده نمی کنیم؟
0:!
و اکنون حیوانهایی به دست ماشینی که انسان ساخته است بدون هیچ دلیلی مرده گی را در خود گرفته اند.
و اندیشه کنان که آیا فرق انسان و حیوان فقط عقل است؟
ما
از حدود 70 کیلومتری قم در جاده رکاب زدیم . در حدود 50 کیلومتری جاده قم
روستای محمد آباد دیده می شود(سمت چپ جاده)، 3 چهار کیلومتری را در جاده
خلوت آن رکاب می زنیم، به سمت قم- تا می رسیم به یک سه راهی در آن جاده
قدیم.
که یک سمتش قم می رود و سمت دیگر روستای مبارک آباد و
یک جاده خاکی هم دست چپش است که می رود به جاده جدید و تاسیس می خورد و از
آنجا جاده خاکی تا به کوه ها ادمه پیدا می کند.ما مسیر جاده خاکی را
انتخاب می کنیم.
پس دوباره عرض جاده کمربندی را طی می کنیم و
خود را به ضلع شمالی جاده می رسانیم و از آنجا در جاده خاکی به دل بیابان و
کویر و نمک می زنیم(10:40)
جاده خاکی جاهایش گلی- جاهایش
نمکی است. در مسیر شترهایی را می بینیم که آنها هم از دیدن ما حیران هستند.
مسیر فوق العاده زیبا می شود. در راه یک کانکس اداوت آنتن های موبایل(فکر
کنم) قرار دارد و تا کانکس دوم که مردی مهربان به ما آب داد 12 کیلومتر
رکاب می زنیم(12:20)
از مرد ساقی مهربان جدا می شویم و ساعت
12:30 خط راه آهن تهران قم را می بینیم. در کنار خط یک نیمروی جانانه می
خوریم.لوکوموتیوران ها با دیدن ما سوت قطار را بصدا در می آورند. برعکس بوق
های کامیون که گاهاً آزار دهنده می شد، این بوق ها بر ما می چسبید.به هر حال
این ماشین با این گندگی جواب دست تکان دادن یک دوچرخه کوچک را می دهد دیگر.
به قول سینا سوتهای قطار هم به احترام بیست و دو بهمن و هم ما سوتشان را
زدند.
در جاده کنار خط که جاده مناسبی است اما 10 کیلومتر
آخر آن که به اتوبان تهران قم می رسدپستی و بلندی و گل و شل زیادی دارد
حرکت می کنیم.(13:30 حرکت از کنار خط)-(نزدیکی اتوبان ساعت( 16:40) )تصمیم
میگیریم شب را این بار در چادر و در بیابان بخوابیم.( از ابتدای جاده خاکی
تا انتهای آن 42.5 کیلومتر می باشد)
برای شام ذرت را در کره
تفت می دهم و با خوراک مرغ مائده مخلوط می کنم، مزه ای بکر از آن در میآید
که کره بوی زمخت کنسرو را میگیرد(اگر کنسرو زیاد خورده باشید این مزه را
(افزودنی ها)چشیده اید)و شب ساعت 7 بعد از آب بندی کردن دوچرخه ها و خوردن
یک هات شاکلت غلیظ می خوابیم.
دو بار در طول شب باران می بارد که یکی از آنها تا 20 دقیقه ادامه داشت.
صبح روز سوم حرکت ما و جمعه ساعت 7:45 به سمت جاده حرکت می کنیم و 6:50 در جاده تهران قم هستیم
دقیقاً در کیلومتر 50 جاده تهران - قم که با دو تابلو در هر دو طرف جاده به عنوان خروج اظطراری امداد ماشین علامت گذاری می کنیم.
از آنجا تا به تهران و تا به خانه ساعت 14:00 خانه بودیم.
روز اول 120 کیلومتر
روز دوم65 کیلومتر
روز سوم70کیلومتر
روز
سوم از صبح تقریباً عضله پای راستم گرفته بود و تا 3 ساعت با درد آن
مبارزه می کردم، یعنی با هر رکاب گوشه چشمی هم از درد تر می کردم
تا انکه بر درد غلبه کردم.
امیر از قول مالکی(مربی ورزشی) سخن جالبی گفت:درد موجودی مقدس است.
آری
برای ما انسانهایی که روز به روز فرد گرا تر ، امانسیم تر می شویم و وجود
خود لحظه لحظه برایمان مهم تر می شود این مقدس ترین است.چار که نشانه ای از
به خطر افتادن این نازنین است. این فرد است. این انسان است. این خود است.
اما برای انسانهای کهن قبیله،توتم، آیین و... و کمتر کمتر خود، مقدس بود.
و با خود فکر می کردم من بین کهن و مدرن جایی باید باشم.
جایی
*با تشکر از امیر شجاعی- فرهاد مقتدر- سینا رضازاده
که هم رکابانی قابل بودند.
*این
برنامه اولین برنامه دوچرخه سواری 3 روزه آلاله بود. به قول سینا برای
پرچم هم باید فکر کرد. گروه کوهنوردی و دوچرخه سواری آلاله نظر او بود.






*اکثر عکسها توسط دوربین موبایل و در هین حرکت گرفته شده است
** برای عاشورا تاسوعا احتمالن اگر هوا مساعد بود برنامه قصر بهرام به مرنجاب است
*** برای عید هم برنامه ای احتمالن ده روزه از طرود تا مصر و جندق و انارک